جمعه دوم اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 10:13 توسط Fatemeh:) | 

سلام. صبح بخیر. چه روزهای عجیبی اسماعیل. چه روزهای عجیبی. همیشه بعد از عید و تا آخرای بهار عجیب ترین روزهای زندگیم بودن.  این عجایب یک شیرینی خاصی داشته همیشه. عجیبِ شیرین. پارادوکس ایجاد می کنه. دقیقا مثل اولین باری که تو اردیبهشت نود و هشت فهمیدم چقدر دارم از فوتبال لذت می برم. داشتم میمردم از استرس، وقتی سید جلال اون توپ رو لو داد و رادوشویچ کاری از دستش بر نیومد که اون چیپ خفن رو مهار کنه و همه چیز برای قهرمانی به هفته ی آخر موکول شد ، احساس می کردم دنیا رو سرم خراب شده . ولی داشتم زیر خرابه ها برای خودم خوش میگذروندم . انگار این خراب شدنِ همراه با لذت بهم معنی داده بود. این داستان مُشتی از تمام خروارهای بهارهای زندگی منه. 

این روزا دارم می جنگم. (نیم فاصله نداشتن کیبورد کامپیوتر دارد به آرامی کم می کند از من بسیار بودن را. ) با همه چیز. از پونزده فروردین تا امروز که دفترچه آزمون میگفت دوی اردیبهشته تقریبا شصت و شش درصد داشته هایی رو که باهاشون اومده بودم تو سال هزار و چهارصد و یک روز از دست دادم! تو پونزده روز. خدا بقیه اش رو بخیر بگذرونه =)) ولی این از دست دادن ها بهم اضافه کرد. تو سرم پر از ایده های نو شده. کاش مثل تمام این هفده سال و یک ماه و چند روز ترسو نباشم. فقط یکبار به خودم جرات بدم بابت قدم گذاشتن توی مسیرهای جدید. جرات جنگیدن داشته باشم. برام دعا کنید. هرجور که اعتقاد دارید. حتی اگه به هیچی اعتقاد ندارید .

پ.ن: دلم برای اون روزایی که اینجا در به در دنبال درست و غلط می گشتم تنگ شده. دنبال حقیقت گشتن خیلی از خود حقیقت شیرین تره.

مشخصات
اتل متل آرزو:) نه دامیست، نه زنجیر
همه بسته چراییم؟